آوا بانوی اردیبهشت
دختر ناز مامان و بابا
تاريخ : شنبه 10 خرداد 1393 | نویسنده : مامان آوا
بازدید : 1198 مرتبه

محبت

سلام عزيز دل مامان ،كوچولوي سه ساله من 

امسال تولدت رو در كنار دوستانت برگزار كرديم و با تم پرينسس سوفيا كه خودت خيلي دوست داشتي و كلي ذوق ميكردي و الان هم عكس ها يا لباست رو ميبيني همش ميگي تولد منه ،،

تزيينات خونه كه خيلي هم زياد نبود و رنگ بنفش و صورتي با طرح سوفيا 

 

 

آوا جون و كيك تولدش ،پرنسس سوفيا 

جيگر دخمل رو ،،،قشنگ مامان 

 

ميز غذا  و دسر  

 

 

 

اينم كيك كه مامان ساز هست و برديمش مهد با دوتاي مهدت تولدت رو جشن بگيري 

 

 

انشالا ١٢٠ ساله بشي عزيزم و شاد و سلامت باشي دختر نازنينم .



موضوع :
تاريخ : پنجشنبه 7 فروردين 1393 | نویسنده : مامان آوا
بازدید : 377 مرتبه

سلام و سال نو مبارک امیدورام سالی پر از شادی و سلامتی و لبخند باشه برای همه قلب

دخترم عزیزم تا حالا هیچ عیدی رو ایران نبودی ولی اینچا هم سعی میکنیم شرایطی رو فراهم کنیم که عید رو درک کنی لبخند

سین های هفت سین رو میشماری و میدونی و شعر سمنو آی سمنو رو میخونی و باهاش میرقصی ...

چند تا مهمونی بزرگ هم برگزار شد به مناسبت عید که ما هم رفتیم و کلی خوش گذروندی...

اینم سفره هفت سین ما به همراه دخمل طلا ماچ

عیدی هم برای شما دوچرخه خریدیم که ببیریم بیرون و بازی کنی ..مبارکت باشه گلم .



موضوع :
تاريخ : جمعه 23 اسفند 1392 | نویسنده : مامان آوا
بازدید : 386 مرتبه

سلام

ببخشد عریز مامان این مدت نتونستم وبلاگت رو اپدیت کنم ..یعنی وقت بود ولی تنبلی من اجازه نداده ...

نوی مهر ماه سال 92 ما سفری به ایران داشتیم که 4 روز قبل ایران رفتن رو استامبول رفتیم و خواستیم یه سفری هم در این بین رفته باشیم که شما خیلی همکاری کردی و دوست داشتی  و مخصوصا روزهایی که مرکز خرید میرفتیم و جایی برای بازی شما داشت و شهر بازی ..کلی حالی میکردی ...از استامبول هم مشهد و دیدین خانواده و فامیل .

ایران , برای عروسی عمو رفتیم ولی خوب عروسی رو خیلی دوست نداشتی چون خیلی شلوغ بود و شما هم کسی رو نمیشناختی همش مگفتی بغل کن ..ولی روی هم رقته خیلی خوب ..قبل عروسی هم آتلیه رفتیم که فایل عکسش رو ندارم ولی عکس میگیرم از روی  عکس و میزارم اینجا .

بعد از برگشت از ایران هم شما هر روز مهد و من کلاس و بابا هم سر کار.

برای کریسمس هم کلی ذوق داشتی و کلی هم کادو گرفتی و با دیدین بابانوئل دیگه خوشحالیت نکمیل شد .

برای اولین بار توی این سه سال 4 روز ازت دور بودم و به همراه دوستام که اونها بچه داشتن و خونه موندن بچه هاشون مثل شما سفری به روم (ایتالیا) داشتیم که بابا کلی ازت راضی بود و اصلا بهانه نگرفتی و بابا رو اذیت نکردی ..قربونت برم من که اینقدر بزرگ شدی و فهمیده ...از اومجا هم سفارش بعبعی دکتر مکس افینس(کارتونی که میبینی )روز اخر توی یه مرکز خرید واست خریدم و وقتی دیدی کلی ذوق کردی .

الان 3 هفته هست که پستونک رو ازت گرفتیم و کاملا همکاری کردی ..میدونم خیلی اذیت شدی و به خاطر نخوردن پستونک شبها چند بار بیدار میشدی و میگفتیم نیست و دوباره میخوابیدی ولی خدا رو شکر دیگه اسمش رو هم نمیاری (32 ماهگی ).

این روزها بیشتر توی مهد میمونی به خاطر اینگه من یه جایی موقت شروع به کار کردم و زود نمیتونم از مهد ببرمت خونه .

الان توی 33 ماهگی کامل صحبت میکنی و همه چیز رو میگی کلی برای ما شیرین زبونی میکنی و شعرهای قارسی و خارجی رو میخونی .

چند تا عکس از این مدت >

تولد دوستت ..کلی آنیش سوزوندین با دوستات .

در مرکر خرید

 در اسباب بازی فروشی

اسکوتر سواری



موضوع :
تاريخ : جمعه 29 شهريور 1392 | نویسنده : مامان آوا
بازدید : 875 مرتبه

سلام عزیز دل مامان .....دختر مهربون مامان .قلب

روز به روز خانم تر و فهمیده تر میشی ....کامل صحبت میکنی و درباره همه چیز نظر میدی ...چی میخوری با چه لیوان یا قاشقی میخوری غذا ....درباره لباس پوشیدن من و بابا و اینکه چقدر لباسمون قشنگه و خوشگل شدیم و ما هزار بار قربونت میریم و میبوسیمت ....قلبماچ

درباره لباس های خودت هم باید خودت انتخاب کنی و نظر بدی که چی میپوشی .عینک

فارسی رو کاملا صحبت میکنی و میفهمی ولی توی مهد هم به زبون اینجا صحبت میکنی و توی خونه تشحیص میدی که کدوم مال خونه هست کلمه ها و کدوم رو باید توی مهد بگی چشمک

هفته دیگه من و بابا و شما داریم به ایران سفر میکنیم و همه از حالا منتطز تو شیرین زبون مامان هستن ماچ

توی ادامه مطالب عکس های تابستون رو میزارم >



ادامه مطلب...

موضوع :
تاريخ : چهارشنبه 1 خرداد 1392 | نویسنده : مامان آوا
بازدید : 1188 مرتبه

عزیز دل مامان مثل باد داری بزرگ میشی و من و بابا شاهد این رشد و شکوفاییت هستیم .برات بهترین ها رو آرزو میکنیم دخترم .قلب

۱۸ فروردین ۹۲ با هم دیگه رفتیم ایران و بابا خونه تنها موند ..برای ۳ هفته ..خیلی خوش گذشت و حسابی فارسیت خوب شد و کلی با بچه ها فامیل بازی کردی و دوست داشتی ....

بالاخره گوشهات رو سوراخ کردیم این بار ...گریه کردی توی مطب دکتر ولی خدا رو شکر زود خوب شد و گوشواره هایی که مامانی و باباجون واسه تولدت خریده بودن رو گوشت کردم ..گوشواره کفش دوزکی .

یه تولد ۲ سالگی هم با اقوام نزدیک برگزار کردیم که حدود ۶۰ نفری بودیم ولی خوب چون همه رو نمیشناختی همش توی بغلم بودی و بهانه میگرفتی ولی خوب خیلی خوب بود .....

این کیک تولدت هست که اصلا نگاه نکردی بهش و عکس ندارم  ازت تنها باهاش ...

 

 

کادو هم همه زحمت کشیدن و پول دادن چون نمیتونستیم کادو ها رو بیارم با خودمون و باهاش سکه خریدم واست ......دست همه درد نکنه 

بعد از برگشتن از ایران برای اینکه بابا توی تولد شما نبود روز تولدت یعنی ۲۹ اردیبهشت یه تولد با دوستات توی خونه گرفتیم ....

کیک و دسرها رو خودم درست کردم ..برای غذا هم پیتزا از بیرون و لازانیا و مخلفات رو خونه درست کردم .

تزیینات خونه بادکنک و ریسه ..برای بادکنک ها کلی ذوق میکردی .....فردای تولد هم همش رو بابا ترکوندین ...

دسرها 

کادو هم ما یه ۳ چرخه خریدم ..که یکی دیگه هم فقط رنگش فرق داشت واسش کادو اوره بودن ....لباس و عروسک و تخنه جادویی ..دست همه درد نکنه .

آوا و دوچرخه سواری ....

اینم دخملی ما اماده شده بره بیرون ....قربونت برم مامان همه چیز مامان و بابا هستی ...بوس



موضوع :
تاريخ : چهارشنبه 7 فروردين 1392 | نویسنده : مامان آوا
بازدید : 772 مرتبه

 سلام سلام قلب

عید همه مبارک باشه و همیشه شاد باشید دوستای من .قلبماچهورا

دومین سالی هست که در کتار ما هستی دخترم خدا رو به خاطر داشتنت شکر و امیدوارم سالهای سال عید رو کنار هم جشن بگیریم دخترم و ما شاهد بالندگی تو باشم .دوستت دارم اندازه دنیا . ماچ

مدل جدید عکس گرفتن > 

 

 

جند رو پیش لباس تنت کردم که عکس ۳در ۴ بگیرم ازت برای سفارت و کارهای شناسنامه ات ...اینم نتیجه بعد از ۱۰۰ تا عکس که یکی رو درست ایستادی .... 

 

بعد از عکس حالا تو داری از ما عکس میگیری ...جوراب شلواری تنت نکرده بودم دیگه الان بد لباسی ...آخه قربونت برم دوربین سنگینه خوب نمیتونستی درست بگیری دستت ....

 

 قبل سال تحویل ...داری میرقصی اونم نشسته .....

 آوا و هفت سین روز عید ....

عیدی بابا به آوا .....ممنون بابایی  ......ادامه مطالب برو هم ببینید ....



ادامه مطلب...

موضوع :
تاريخ : دوشنبه 30 بهمن 1391 | نویسنده : مامان آوا
بازدید : 609 مرتبه

عزیز دل مادر من عاشقتم ...عاشق شکر پارها و شیرین زبونیهات ...دلم میخواد بگیرم قورتت بدم....بعضی وقتها هم دستت رو گاز میگیرم .....البته تو هم همین طور هستی وقتی خیلی میخوای ابزاز احساسات کنی میای لپ مامان رو یه گاز کوچولو میگیری .....فدای دندونهات و مهربونی هات قلب

روز ۱ شنبه ۱۰ فوریه روز مادر بود که وقتی جمعه رفتیم مهد یه به قول خودت کاددووو بهم دادی که خودت درستش کردی و هدیه کردی به مامانت ....فدات بشه مامان با این کادوهای خوشگلتماچبغل

داری وارد ۲۱ ماهگی میشی ....خیلی زود داری بزرگ میشی و مستقل ....ولم برای تک تک این دوران تنگ میشه دلم میخواد همین قدری بمونی قلب 

دایره لغاتت خیلی بالا رفته و درکت از همه چیز....جملات ۳ تا ۴ کلمه ای رو میگی ...قاطی کلماتت خارجی هم میگی که ما میگیم نمیفهمیم که فارسی رو یاد بگیری .....خواه ناخواه اون زبون رو خوب خوب یاد میگری پس ما باید روی زبان ادریت کار کنیم ...ولم میخواد روری فارسی رو خوب بخونی و بنویسی و بیایی اینجا رو بخونی ...لبخند

اینم عکس کادوی آوا به مامان ..دست گلت درد نکنه مامانی ماچ اون قلب بود توش که اون طرفش هم تبریک گفته اوا ...قربون دستاهی کوچولوت بشم که اینها رو درست میکنی .

 

چند روز پیش کارناوال داشتن توی مهد که گفتن اوا رو روی صورتش یه چیزی بکشم ببرمش ..این شکلی شد ...

 

 

در ادامه یه سری عکس همبنطوری >>>>>



ادامه مطلب...

موضوع :
تاريخ : يکشنبه 10 دی 1391 | نویسنده : مامان آوا
بازدید : 824 مرتبه

سلام

از چی بگم ..از شیطونی ها و شیرین کاریها و شیرین زبونی های این آوا خانم ...قلب

وقتی که خونه هست اصلا هیچ کاری از دیدیش مخفی نمیمونه ..هواسش به همه چیز هست و اگر هواسم باشه روی میز غذا خوری راه میره و خلاصه از  دیوار راست میره بالا ....بالا رفتن از پله رو که خیلی وقته یاد گرفتی ولی الان دیگه کامل از پله پایین هم میایی و اون نرده جلوی در که از پله بالا نری رو برداشتیم بعد 1 سال ولی هنوز بالا داریم نرده که یه وقتی از این اتاق میدوی توی اون یکی اشتباهی پایین نری .استرس

جملات 2 الی 3 کلمه رو میگی ...مثل موبایل مامان و از این قبیل ...مفهموم همه چیز رو میدونی و حتی اگر حواست هم به صحبت من و بابا نباشه میگیری ....و جالبه یادت هم میمونه .لبخندچشمک

نقاشی رو خیلی دوست داری ...اسمت رو فارسی مینویسم کاملا تشخیص میدی آوا نوشتم یا هر کی بنویسه بگه چی نوشتم میگی ...2هفته پیش از این تخنه ها جادویی خریدم که هفته بعدش سر مدادش رو تابود کردی و دیگه به درد نمیخوره ....انقدر هم گرون بود اینجا دلم سوخت خوب ...فدای سرت

هفته قبل بعد شب یلدا بد جوری مریض شدی ...3 شباته روز تب...دارو دادم تا بعد کریسمس ببرمت دکتر ...دکتر هم گفت که گلوت چرکی شده و انتی بیوتیک داد بهت که 7 روز بخوری ...الان بهتره خدا رو شکر .

الان توی تعطیلات برای سال نو میلادی هستیم و مهمونی بازی و اینها ....

عکس ادامه مطالب



ادامه مطلب...

موضوع :
تاريخ : چهارشنبه 1 آذر 1391 | نویسنده : مامان آوا
بازدید : 827 مرتبه

عزیز 18 ماهه من ....

خیلی خیلی خیلی دوستت دارم ....الان 18 ماهه که مهمون خونه ما شدی و خونمون رو پر از شادی و شور کردی ....18 ماهگیت مبارک قلب

عاشق اون خنده های از ته دلتم وقتی با بابا بازی میکنی قلبماچ

عاشق مامان و بابا گفتنت هستم ...میگم بگو مامان جون ...میگی بابا جون ...تا حالا یه بار هم نگفتی مامان جون ....ولی بازم عاشقتم لبخند

طوطی خونه ما ...هر چی میگیم تکرار میکنی ...همه لغات رو ...اگر هم سخت باشه اهنگشو میزنی..میخوام درسته قروتت بدم بغل 

اسم دوستای مهد رو میدونی ...گاهی میگی توی خونه ...ولی اسم نینیهای اطرافمون رو که میبینیشون رو میدونی و میری توی گوشی من یا بابا میاری عکسشون یکی یکی اسم میبری چشمک

از بودنت ....از داشتنت ..و از مادر بودنم خوشحالم ..خدایا شکرت که این حس قشنگ رو با بوسیدن گونه هام توسط یه فرشته کوچولو دوچندانی میکنی.قلبماچبغل

 



ادامه مطلب...

موضوع :
تاريخ : چهارشنبه 26 مهر 1391 | نویسنده : مامان آوا
بازدید : 1380 مرتبه

دیروز صبح قرار بود از عکاسی عکاس بیاد توی مهد و ارتون عکس بگیره ....

بیدار شدیم صبحونه خوردیم و لباس پوشیدی رفتیم مهد ...کلی ذوق کرده بودی برای پیراهن و کفش های جدیدت ....هی میرفتی توی اینه نگاه میکردی ..قربونت برم که همه چیز رو میفهمی .

دیگه کاملا از شیر جدا شدی و بهانه هم نمیگیری ...جدا شدنت از شیر واقعا ستودنی بود عزیز دل مامان ...

این هفته وقت برای قد و وزنت داریم ..انشالا که خوب وزن گرفته باشی لبخند

عکس ها در ادامه مطالب :



ادامه مطلب...

موضوع :
صفحه قبل 1 2 3 4 5 صفحه بعد
درباره وبلاگ

دخترم آوا 29/2/1390 چشمهای قشنگشو توی این دنیا باز کرد و با آمدنش فصل جدیدی توی زندگی مامان و باباش ایجاد کرد,انشالا همیشه سالم و خندون باشی دخترکم .اینجا از دخترم مینویسم

آخرین مطالب
لینک دوستان
آرشیو مطالب
آمار سايت
افراد آنلاین : 2 نفر
بازديدهاي امروز : 6 نفر
بازديدهاي ديروز : 105 نفر
بازدید هفته قبل : 6 نفر
كل بازديدها : 85604 نفر
امکانات جانبی

كد ماوس